شکستی که تیم ملی ایران در دومین بازی گروهی خود در جام جهانی 2006 از پرتغال متقبل شد، دور از پیش بینی نبود، اما این شکست می تواند در آینده پیامدهای مطلوبی را برای فوتبال ایران به همراه داشته باشد، به شرطی که مسوولین فوتبال ایران قادر باشند از آنها نتیجه مطلوب را کسب کنند.
این دو شکست که به نوعی حاصل بی تجربه گی، نداشتن استراتژی بلند مدت و کمی خودخواهی برخی از بزرگان بود، درسهای خوبی را برای فوتبال ایران بهمراه داشت.
جام جهانی 2006 آلمان برای فوتبال ایران بسته ای از تجربیات بود که آنرا تیمهای مکزیک و پرتغال به ایران هدیه کردند. شاید در هیچ تورنمنت دیگر چنین بسته ای به ایران هدیه نمی شد. این دو شکست می توانند دو پیروزی بزرگ برای فوتبال و مردم فوتبال دوست ایران تلقی شوند.
راه کار برای زیرسازی
شاید بهترین زمان برای زمینه سازی فوتبال و ایجاد تحول در فرهنگ آن در کشور همین حالا باشد. تا جام جهانی 2010، چهار سال مانده و مسوولین و کارشناسان فوتبال ایران می بایست از همین الان برنامه ای دراز مدت را طراحی کنند که اولین فاز اجرایی آن در جام 2010 آفریقای جنوبی باشد. سپس دو جام جهانی بعدی (2014 و 2018) نیز می تواند نقطه پیشرفت فوتبال ما باشند.
برای زمینه سازی و تحول در فوتبال کشور راه کارهای زیر در طرح بلند مدت پیش نهاد می گردند:
سازماندهی اساسی به فدراسیون فوتبال
فدراسیون فوتبال باید تصمیم گیری کند که اگر قدرت ایجاد تحول، فرهنگ سازی در رشته فوتبال، و مدیریت حساب شده را ندارد، تشکیلات اجرایی فوتبال را به دست اتحادیه فوتبال بسپارد. اکنون دیده می شود که سیستم اداره و اجرایی فوتبال در کشورهای صاحب فوتبال توسط اتحادیه ها کنترل می گردد. اتحادیه ها معمولا به باشگاه نزدیک ترند و اصولا مردمی ترند.
انجام بازیهای تدارکاتی ملی برنامه ریزی شده
بدون شک می توان گفت که یکی از بی برنامه ترین موضوعات در فدراسیون فوتبال بازیهای تدارکاتی تیم ملی است. نبود مدیریت صحیح در برنامه ریزی دراز مدت و نداشتن رابطه خوب فدراسیون ایران با فدراسیون/اتحادیه های دیگر کشورها و حتی با فیفا را می توان از مهمترین عناصر ضعف در این موضوع دانست.
برای مثال فدراسیون فوتبال آلمان همیشه تا 9 یا 6 ماه بعد، برنامه بازی های ملی خود را تنظیم می کند. آنها از هم اکنون می دانند که بعد از جام جهانی با چه تیمهایی بازی می کنند. دلیل اینکه چرا آنها برای مثال بعد از جام اولین بازی خود را برابر صربستان انجام می دهند نیز کاملا مشخص است.
تیم ایران تا چند ماه قبل از جام نیز نمی دانست دقیقا باید یا چه تیمهای بازی کند تا برای جام آماده شود.
همانطور که اشاره شد، انجام بازی در برابر چه تیمی، در کجا و به چه دلیل، بسیار مهم است. شاید اگر تیم ما سالهای گذشته بیشتر با تیمهای اروپایی و آمریکای در خارج ار خانه بازی کزده بود، آنگاه می دانست که برابر پرتغال و مکزیک در کشوری بیگانه چگونه باید بازی کند.
تغییر و تحول در سیستم لیگ کشور
لیگ سطح اول ایران گرچه چند سالیست که حرفه ای شده اما این موضوع برای بالابردن سطح فوتبال در میدانهای بین المللی کافی نیست.
در این لیگ نیز تحولاتی لازم اند تا اجرا شوند. وجود چند بازیکن صاحب نام اروپایی یا آمریکای جنوبی در لیگ مطمینا آنرا جذابتر و پر کیفیت تر می کند.
ارزش دهی به باشگاه ها
باشگاه های کشور پایه های تیم هستند. دو باشگاه مهم ایران همچنان درگیر با مشکلات سطحی خود هستند، پس دیگر چه توقعی می توان از باشگاه های کوچک داشت؟
دولت اگر واقعا به فکر ارزشمند کردن ورزش است، چرا وام به باشگاه های کوچک و سطح پایین نمی دهد تا آنها با ساخت ورزشگاه، حداقل نیاز خود را که داشتن زمینی اختصاصی است را براورده کنند؟
استفاده از با تجربه ها برای طراحی تئوری
اگر علی دایی بجای اینکه داخل زمین می رفت، کنار تیم به عنوان مشاور حاضر بود، شاید اکنون وضعیت متفاوت بود. او که چند سالی است که توان دویدن جوان 20 ساله را ندارد، شاید می توانست به عنوان تئوریسین مناسب باشد.
برای مثال گری لینه کر (Gary Lineker) انگلیسی، ستاره فوتبال ده 90 انگلستان سالهاست که در برنامه های تلویزیونی به عنوان کارشناس و روزنامه نگار خدمت می کند. او پس از اینکه احساس پیری کرد، سعی کرد تا ذهن و تجربیات خود را در اختیار فوتبال بریتانیا قرار دهد. یا اولیور بیرهوف (Oliver Bierhoff) که چند سالی از از فوتبال خداحافظی کرده، امروز مدیر و مشاور تیم ملی آلمان است.
شاید اگر حجازی یا حتی عابدزاده به عنوان مربی دروازه بانها انتخاب می شدند، امروز میرزاپور بهتر عمل می کرد.
نظر شما در این باره چیست؟



